تبليغاتX
تنها ترین عاشق







چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

عشق بردباری ست.
این رفتار عشق است که با آرامش صبر کند بی شتاب و بداند که در لحظه مشخصی خواهد توانست خود را تجلی دهد . آماده است تا در آن زمان مشخص وظیفه خود را انجام دهد اما تا آن زمان با بردباری و آرامش صبر می کند .عشق برد بار است همه چیز را تحمل می کند. همه چیز را باور دارد . منتظر همه چیز است . جون عشق می تواند بفهمد.
مهربانی ، عشق فعال.
فقط یک چیز مهمتر از شادی ست : قداست . این در دسترس ما نیست اما امکن شاد کردن دیگران که در توان ما هست. خداوند این امکان را تقریبا به رایگان در دستان ما گذاشت . اگر به دقت بنگریم در می یابیم که این امکان برای ما هیچ خرجی ندارد.پس چرا در کمک به دیگران تردید می کنیم ؟ شاد ی کالایی نیست که در احتکار زیاد شود نیز چیزی نیست که به بخشیدن بکاهد. بر عکس با پراکندن عشق است که می توانیم سهم خود را بیفزاییم.
عشق کارمایه راستین حیات است.جایی که عشق باشد انسان هست و خدا هست.کسی که در عشق شادی می یابد در انسان شادی می یابدو در خداوند شادی می یابد .خدا عشق است پس عشق بورزید.بدون تبعیض بدون زمان مشخص بدون پیش فرض بدون ترس از رنج : عشق بورزید
سخاوت. عشق در آتش حسد نمی سوزد
عشق حسد نمی ورزد سوختن در آتش حسد یعنی عشق به رقابت با عشق دیگران.بگذارید دیگران عشق بورزند و بکوشید خود همچنان عشق بورزیدسهم خود را ادا کنید بهترین بخش وجودتان را . یگانه راه گریز از حسادت تمرکز نیروها در عشق است . فقط باید به یک چیز حسادت کنیم : به روح عظیم ، غنی و سخاوتمند آنان که عشقی را می شناسند که در آتش حسد نمی سوزد .
و بنابراین پس از آموختن همه اینها باید چیز دیگری را نیز بیاموزیم : فروتنی.که مهری بر لبهامان بگذاریم و بردباریمان ، نیکیمان ، سخاوتمان را فراموش کنیم . پس از نفوذ عشق در زندگیمان و تحقق یفتن وظیفه زیبایش باید خاموش بمانیم و هیچ نگوییم . عشق پنهان می کند حتی خودش را .عشق می پر هیزد از خود ارضایی.عشق کبر ندارد ، غرور ندارد.
پنجمین عنصر چیزی ست که می تواند در این رنگین کمان عشق غریب و بی فایده بماند: ظرافت. این عشق میان انسانها ست عشق به جامعه . بسیار می گویند که ظرافت احساسی کامل است . عشق نمی تواند خشن یا ناسازگار باشد نمی تواند رفتار نادرست داشته باشد . شاید پر حیاترین آدم جهان باشید هیچ آماده رویارویی با دیگران نباشید اما اگر اندکی عشق در قلبتان باشد همواره درست عمل خواهید کرد . کسی که عشق در قلب داشته باشد نمی تواند رفتار زمخت داشته باشد حال آنکه نجیب زادگان دروغین کسانی که تنها افاده دارند دستخوش احساسات خویشند و نمی توانند عشق بورزند. عشق اطوار ناپسندیده ندارد.
سخاوت . عشق در پی نفع خویش نیست خودش رانمی خواهد . عشق حتی به دنبال کوچکترین داشته خویش نیست. عشق بورزید چرا که عشق عطیه برتر است نه به خاطر آنکه در ازایش چیزی به ما می دهد..
مهمترین درس در تمامی آموزه های روحانی به ما می گوید شادی در داشتن و پذیرفتن نیست فقط در دهش است. . . . . .

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/27ساعت 8:33 توسط یه عاشق |


 
شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت....آخرین وداعم را دیدی اما باز سکوت کردی.....تنها گفتی کاش امشب بمیرم.....و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخنت پوچ است.....مرگ تو با رفتن من فرا نمی رسد و این چه زیباست!
 
و اکنون دیر زمانی است که من رفته ام....گویا هرگز نیامده بودم.....باز چون همیشه خورشید طلایی رنگ طلوع می کندو شبان گاهان ماه نقره فام رخ می کشد در آسمان خیا لت.....اما دیگر سلامی نیست.....

قلبم گرفت ای نازنین نفس دیگه نفس نیست....آه این زمین و سرزمین واسم به جز قفس نیست......

 

 

تنها شاهد اشک های شبانه ام
همین صفحه سفید و جوهر سیاه است
هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا 
وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند 
همیشه بالش سکوت را
زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم 
تا کسی صدایم را نشنود

اما تو ٬

تو که از گریه های پنهانی من باخبری

چه کنم 

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت لحظه هایم پر می کند

                                           باور کن!!!!
 
 
دختر تنهای شب  

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/27ساعت 8:27 توسط یه عاشق |


دیشب که روی بوم دل، مرغ دل ُصدازدم
سر دو راهی دلم، اسم تو رو صدا زدم
 
رفتم کنار پنجره تا فال حافظ بگیرم
برای مرهم دلم اومد که: باید بمیرم

اومد: فراموشت نشه! دلت اسیر کس نشه !
یه وقت دلت رو نبره آخر سر جا بزاره
 
گفته بودم درِ دلُ به روی کس وا نکنم
برای هیچ دلی یه وقت، خودم رو رسوا نکنم
 
از اینکه عابری یه وقت قدم به قلبم بزاره
بعدِ یه مدتی بره فقط یه اسم جا بزاره
 
قفلی به روی دل زدم مثل تموم بی دلا
کتاب عشقُ خط زدم ورق ورق چه بی صدا
 
دیگه تو راه زندگی کسی دلم رو ندیده
هر کی گذشته ها اومد صدای عشقُ نشنیده
 
جواب سلام هیچ کسُ با مهربونی ندادم
سلام گرم کسی رو با گرمی دل ندادم
 
دیشب دوباره دیدمت، بودی مثه گذشته ها
بازم دیدم تک گل سرخ، واشده زیرِ نامه ها
 
تا اومدم بازم برات از غصة دلم بگم
از مهربونیات بگم از خوبیای تو بگم
 
دیدم کنار پنجره یه فال حافظ می گیرم
گفته بودم یه عادته که بی وجودش می میرم
 
اومد: فراموشت شده!؟ دلت اسیر چی شده؟
اصلا بگو که این روزها دل تو مالِ کی شده؟
 
قفل دل تو سنگی بود! اینُ خودت گفته بودی
یادت می یاد گذشته رو؟ عشقُ ز دل رونده بودی
 
روی تمام ذهن من حک شده جای یک سئوال
حک شده روی خاطرم تعبیر زیبای یه فال
 
منتظرم خودت بگی می خوای بری یا بمونی؟
برای قلب عاشقم بگو تا آخر می خونی؟
 
اول و آخرش بگو سلام هر شبت چیه؟
تو راه عشق و عاشقی طرف حساب تو کیه؟
 
هدف چیه ، طرف کیه جواب سلام تو چیه؟
نگی یه وقت تو قلب من پر از چیزهای خالیه
 
نگی یه وقت، خیالی نسیت یه روز دل تو بشکنه
بگی که ارزشی نداشت دلم واست زیادیه
 
تعبیر تو هر چی که بود می خوام صدایی بکنم
تو دستتُ بالا بگیر می خوام دعایی بکنم
 
هر جای دنیا که می ری می خوام که باورت بشه
می خوام بگم خدا جونم الهی که خوشبخت بشه

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/27ساعت 8:21 توسط یه عاشق |


تو باختی...    Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

نامه اي بر اب و بر باد 
 
واي که چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين پنجره ها کشيدم و ...تو نيامدي
نيامدي تا ببيني که بي تو چه تنهايم
نيامدي که شايد وجدانت راحت بماند
تا يادت نيايد که چه قولها دادي و چه قسم ها خورده بودي
نيامدي تا نشنوي تمام وجودم فرياد ميزند بي معرفت ترين دوست دنيا هستي
تا يادت نيايد که روزگاري من تمام دنيات بودم
اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش کند بي مهري ات را
من شايد بتوانم باز هم سکوت کنم
اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه
نگرانم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد
روزگاري درد کشيدنت برایم عذاب اور بود
اما روزها خواهند گذشت
و
تو
آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي کرد
ميدانم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
من منتظر شکستنت نيستم
نفرين هم نميکنم
به حرمت عشقي که هرگز معنايش را ندانستي
به خاطر اشکهايي که به من ارزاني داشتي
به خاطر
به خاطر خودت
اما ميدانم که اين براي فرار از سرنوشت کافي نيست
نميدانم هنوز هم ميتواني مثل قديم بخندي
اينجا هميشه سرد است
هميشه هميشه حالم خوب نيست
اما هرگز ديگر گرمايي از وجودت طلب نخواهم کرد
باورم بود کنارمي هميشه
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات کردم نه آنگونه که لايقش باشي
اما چشمانم تنها تو را ميديد
تويي که امروز به جانم نيشتر زدي و تنها رفتي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
بي من بمان تجربه کن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را
بخاطر هم نياور مرا اگر اينگونه راحتي
بخند به همه بگو که شادي
ولي من که ميدانم
حتي دمي هم نمي تواني آسايش داشته باشي
آخر انچه تو با من کردي خارج از توان
تو
بود
هرگز باور نداشتم اينچنينم کني
هرگز
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
ميترسم براي روزهايي که ميايند براي تو
افسوس
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
افسوس که تا آخرين دم ندانستم چه با من خواهي کرد
ندانستم دلت.نگاهت.دوست داشتنت همه ي
ک فريب بود
ميترسم از روزي که چشمانت چون حال امروزم بارانيست
و درپي شانه اي براي گريستن
نميدانم يادت هست
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چگونه دلي که در دستانت بود
براي تو ميتپيد زير پايت گذاشتي
تا انجا که توان داشتي فشردي
که نشايد باري ديگر در پي ات چون کودک گرياني دوان دوان
گوشه دامنت را بگيرد تا لحظه اي درنگ کني
اما تو حتي نگاه هم نکردي
نگاه نکردي
مي دانم
چون نمي توانستي
نمي توانستي ببيني آنکه زير گامهاي توست
منم
مني که تمام زندگيم بودي
مني که دنيایم را به پایت مي ريختم تا نروي
يادت مي آيد
پيش روي توی سرد دل
به چه سان اشک ريختم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
که شايد گرماي اشکهايم دل سخت تو را نرم کند
اما چه خيال باطلي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
تو نگاهت به من نبود
دلت در نهان خانه دلي ديگر بود
و
من تنها يه بازيچه
بازيچه
هرگز ندانستم چه از تو دريغ کردم
چه برايت کم گذاشتم
که بي من قصد رفتن کردي
کاش هرگز نمي ديدمت
کاش چشمانم کور بود
کاش هرگز از تو بودن نخواسته بودم
کاش
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
کاش مي دانستم چه با من خواهي کرد
کاش مي گفتي تو چه خواستي که من به تو ارزاني نداشتم
کاش.........
وقتي مي رفتي باورم نبود که تنها مي روي
اما تو باورهاي مرا هم درهم شکستي
هرگز نپرسيدي بي تو چه خواهم شد
ندانستي بي تو هيچم
هرگز نفهميدم در شکستنم.در نابوديم چه رازي نهفته بود
که مرا اينگونه بر باد دادي؟؟؟
بخند شاد باش براي دلي که شکستي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
براي حريم حرمتي که زير پا گذاشتي
اينک در آتشي مي سوزم که تو به جانم افکندي
به کامم شوکرانيست که تو در جامم ريختي
اما من به عشق تو تا آخرين جرعه سر کشيدم
آخر باکم نبود
چون خيالم بود تو با مني
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
......
روزها خواهد گذشت
تو با عشقي دگر
با شادي و شور
با تب وتاب
لحظه ها را ز دست ندانسته خواهي داد
و
من با آتشي به جان و زهري به کام
خواهم سوخت
خواهم درد کشيد
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
و زان پس ز ميان خاکسترم
چون ققنوس افسانه ها
جوانه مي زنم
بهار مي شوم
دوباره جان خواهم گرفت
و سرنوشت
آنچه که با من و دلم روا داشتي
به تو بازخواهد گرداند
نه
 سوختنت را نمي خواهم
درد کشيدنت را ارزو نداشتم
فقط از خدا يک چيز خواستم
که ترا به يکي چون خودت مبتلا کند
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

آن دقايق که خودت را در جسمي ديگر نظاره گر باشي
ميداني چه با من ميکردي
اما من به حرمت عشقت دم نميزدم

اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم
راستي ميتواني بگويي چه کسي ضرر کرده؟ 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


+ نوشته شده در جمعه 1385/11/27ساعت 7:32 توسط یه عاشق |


www.3jokes.com - Funny Pictures!

 

www.3jokes.com - Funny Pictures!

 

www.3jokes.com - Funny Pictures!

 

www.3jokes.com - Funny Pictures!

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/27ساعت 7:28 توسط یه عاشق |


کاش همه ي عشقاي دنيا عشق آسموني بود عشق به خدا بود و صفا و مهربوني بود کاش همه ي آرزوها يافتن عشق و خوبي بود کاش توي دنياي ما ستاره ها چيدني بود کاشکي گلها هميشه توي باغا شاد بودن حتي توي زمستون هم گلها هميشه باز بودن کاشکي تو قلب آدما عشق و مهربوني بود عاشق خدا بودن کاشکي به اين آسوني بود ديگه کمتر آدما فکر دلاشون با خداست نمي دونم که چرا قلبشون از خدا جداست؟

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/26ساعت 19:54 توسط یه عاشق |


اون هیچی تو دلش نداشت

اون هیچ کسو جز من نداشت

اون از دیار آینه

رفتو منو نگه نداشت

اون همیشه در درونم بود

لای دفترو کتابم بود

رفتو انگار برده بود از یاد

اون همیشه در خیالم بود

اون همیشه پراز احساس

عاشق رنگ نسترن ها بود

شرم چشماش اینو میگفت

شیدا انگار اهل بالا بود

اون رنگ چشماش همیشه

رنگ یه رویا می مونه

به خاطر یه حس بد

اون چرا تنها میمونه

اون همیشه بهم میگفت

برو پی عشق خودت

عشقی که توی زندگی

باشه واسه خوده خودت

اون یه بارم شادی نکرد

با عشق من بازی نکرد

تو این هجوم بی کسی

شیدا منو رها نکرد

اون همیشه تنهایی بود

با هیچ کسی راضی نبوذ

تمام مردم میدونن

اون همیشه ترانه بود

یه حس عاشقانه بود

واسه دل عاشق من

اون همیشه بهانه بود

اون انگاری عشقشو باز

توی دلش زندونی کرد

واسه نگفتن غمش

بغضشو باز پنهونی کرد

اون انگاری مسافره

میخواد که از دلم بره

فالم گرفتم واسشون

فالم میگه میخواد بره

اون انگاری خسته شده

از منو از عشق کمم

میخواد بره یه جای دور

لای غزلهای ترم

اون هیچی تو دلش نداشت

اون هیچ کسو جز من نداشت

اون از دیار آینه

رفتو منو نگه نداشت

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25ساعت 17:42 توسط یه عاشق |


کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست.


+ نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24ساعت 14:23 توسط یه عاشق |


 
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
 
امتحان ریشه هاست
 
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
 
زندگی چون پیچک است
 
انتهایش می رسد پیش خدا.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/23ساعت 17:22 توسط یه عاشق |


 Glass Fragrance

 

 Heart to Heart

 

 For A Golden Heart : Valentine's Day Hamper

 Hearty Surprise: Gift Hamper

 

 Chocolatey Delight: Gift Hamper

 A Loving Pair : Valentines Gift Hamper

Ta ra neh ha

ولنتاین پیشاپیش مبارک


+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/23ساعت 17:21 توسط یه عاشق |


هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که دنیا را جز برای او نمی خواهی .


+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/23ساعت 16:17 توسط یه عاشق |



+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:57 توسط یه عاشق |


اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:47 توسط یه عاشق |


من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيز
اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي
تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي
تو وديگري با تو


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/01ساعت 14:34 توسط یه عاشق |


 بر گسترة بي‌ترحم امواج
كشتي روياهاي دور
كشتي آرزوهاي گرم ساحل خيز ،شكست؟
اميد به غروب نشست
سايه‌هاي بنفش نزديكند، واژه‌ها را دريابيد
سكوت را.... تنهايي را!!!!!
چشماهايت همان تكرار دلفريب لحظه‌هاست
و اشك‌هايت ،بهانه‌هاي گرم هميشگي
فراموشمان كرد، ساحل
مرا و تورا
بر گسترة بي‌ترحم امواح
شكست در عمق ثانيه‌هاست؟
و انتظار مي‌كشد مرا، سرزمينم را
و هر آنچه پاس داشتم از،سرزمينت ، عشقت ، و از تو........؟

 

به طرف مقابل خود اهميت ده و از او تقدير کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داري با تو برخود کنند.
دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زيرا کلمات دوست داشتني به قلب ها نفوذ مي کند.
کلمات خوب را برگزين تا جايگاه تو بالا رود زيرا کلمه ي نيکو بهترين وسيله براي نوازش قلبهاست.


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/01ساعت 14:30 توسط یه عاشق |


شايد تو لحظه هاي تنهايي . درست اون زمان كه فكر ميكني به پايان رسيدي يه راه بازگشت وجود داشته باشه . يه راهي كه تا حالا چشمت بهش نخورده :
صداي زجه هاي برگا زير پام اصلا اهميت نداشت. بي هدف راه ميرفتم. نگاهش رو هيچوقت فراموش نميكنم. چند وقت از اون لحظه گذشته بود ؟ يك ساعت ولي چرا اينقدر طولاني…. سردم بود. عرق كرده بودم. ياد روز آشنايي و اولين شاخه گل افتادم بيشتر سردم شد… 

 ياُس و بدبختي رو با تمام وجود حس ميكردم. چي شد كه ما از هم جدا شديم؟ من كه هنوز عاشقانه ترين لحظات عمرم با اون بود. من كه هنوز حس ميكردم بدون اون تنهاترين خواهم بود.پس چي شد؟
سنگيني تاريكي رو حس ميكردم به خودم اومدم شب شده بود.چندين ساعت تو خيابونا قدم زده بودم. صورتم خيس بود ؛ به آسمان نگاه كردم مثل هميشه ساكت و آروم اثري از بارون نبود…
تو همون حال به خونه رسيدم در رو باز كردم انگار يه كسي تو وجودم فرياد كشيد زندگي تموم شد… .
هر گوشه خونه پر بود از خاطره هاي رنگين من و اون ؛ پر بود از عطر نفسهاش بي اختيار اشك ميريختم چقدر تنها شده بودم. ياد اين شعر افتادم:
سهم من اين است،
سهم من آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من ميگيرد،
سهم من پايين رفتن از يك پله متروك است و به چيزي در غربت و پوسيدگي واصل گشتن…

كاش اون زمان كه با خشم و عصبانيت تو چشماش نگاه كردمو بهش گفتم ديگه نميخوام ببينمت زمين دهن باز ميكردو ميرفتم توش. مسخ شده بودم. با خودم فكر كردم الان داره چي كار ميكنه. يعني ميشه يه بار ديگه ببينمش؟ يه لحظه با تمام وجود دلم ميخواست الان جلوي در ميديدمش و منو صدام كنه. دلم ميخواست يه بار ديگه نوازشم كنه.
اشك ميريختم نفسم بالا نميومد رفتم رو تراس شب هم مثل من غمگين بود.
چراغهاي رابطه تاريكند،
چراغهاي رابطه تاريكند،
كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد،
دلو به دريا زدم؛ گفتم الان ميرم پيشش و ازش عذر خواهي ميكنم.
به سرعت لباس پوشيدم. در رو باز كردم…
دم در واستاده بود با همون نگاه مهربون ؛ نگاهي كه با خودش هزاران راز نگفته داشت. اصلا باورم نمي شد. تو چشماش خيره شدم .چند وقت بود اين نگاه رو گم كرده بودم. هرچي بود ديگه دلم نميخواست از دست بدمشون.
هردو اشك ميريختيم تا اومدم ازش عذر خواهي بكنم گفت: چشمات همه چيز رو بهم گفت.


+ نوشته شده در جمعه 1385/10/29ساعت 5:11 توسط یه عاشق |


آن شب گفتي كه مي روي

من گريه كردم و گفتم: به خدا مي سپارمت

گفتي: بروم؟

ديدم كه در نگاه تو ترديد موج مي زند

آرام گفتم: برو

وقتي كه خواستي بروي گفتم: برو ولي زود برگرد!

گفتي: چرا؟

گفتم: تو ميروي كه دوباره برگردي اما زودتر بيا كه چشمم به در است.

برگشتي و گفتي: من هيچ وقت نمي روم

من مي دانستم كه مي روي، چشمان تو را بوسيدم!

 و در آن دم که چشم

 

ا

خدایا خودت مواظب گل من باش ن خاموش ، بر چشمان من  ای آب روشن تو را با معیار عطش می سنجم .


+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/25ساعت 15:30 توسط یه عاشق |


التماست نمی کنم


هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید
 تنها می نویسم بیا

بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر

 نگاه کن!

 ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است

 اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود،
 ساعتی پیش، این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
 به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
 بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
 تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی 
 
اما
 تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
 بیا و امشب را  بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش

 مگر چه می شود،  یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟ 
مگر چه می شود ؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 15:29 توسط یه عاشق |


سراسر بادلِ تنگم يه جنگ تن به تن دارم

نه در غربت دلم شاده نه جاى در وطن دارم

از اين چرخش گردون نسيبم غم ودرده

چه عشقى داره اون روز كه گردونه نچرخه

مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد

اگر پنهان كنم مغزه استخوان سوزد

منجم كوكب بخت مرا از برج بيرون كن

كه من كم طاقتم ترسم از اه هم اشيان سوزد

عمر من چون گذرد مهر تو آغاز شود


گل مريم چو رسد فصل خزان باز شود

سلام آقا ...

من به نظر شما احترام گذاشتم و ممنونم که بهم سر زدی ولی شما اول برو ببین وبت چی کم داره بعد هرچی می خوای بنویس واسم اون موقع منم قبول می کنم.


+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 10:18 توسط یه عاشق |


 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 11:49 توسط یه عاشق |