

قلبم گرفت ای نازنین نفس دیگه نفس نیست....آه این زمین و سرزمین واسم به جز قفس نیست......
تنها شاهد اشک های شبانه ام
همین صفحه سفید و جوهر سیاه است
هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا
وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند
همیشه بالش سکوت را
زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم
تا کسی صدایم را نشنود
اما تو ٬
تو که از گریه های پنهانی من باخبری
چه کنم
گاهی همین گریه های گهگاه
جای خالی تو را
در غربت لحظه هایم پر می کند

سر دو راهی دلم، اسم تو رو صدا زدم
رفتم کنار پنجره تا فال حافظ بگیرم
برای مرهم دلم اومد که: باید بمیرم
اومد: فراموشت نشه! دلت اسیر کس نشه !
یه وقت دلت رو نبره آخر سر جا بزاره
گفته بودم درِ دلُ به روی کس وا نکنم
برای هیچ دلی یه وقت، خودم رو رسوا نکنم
از اینکه عابری یه وقت قدم به قلبم بزاره
بعدِ یه مدتی بره فقط یه اسم جا بزاره
قفلی به روی دل زدم مثل تموم بی دلا
کتاب عشقُ خط زدم ورق ورق چه بی صدا
دیگه تو راه زندگی کسی دلم رو ندیده
هر کی گذشته ها اومد صدای عشقُ نشنیده
جواب سلام هیچ کسُ با مهربونی ندادم
سلام گرم کسی رو با گرمی دل ندادم
دیشب دوباره دیدمت، بودی مثه گذشته ها
بازم دیدم تک گل سرخ، واشده زیرِ نامه ها
تا اومدم بازم برات از غصة دلم بگم
از مهربونیات بگم از خوبیای تو بگم
دیدم کنار پنجره یه فال حافظ می گیرم
گفته بودم یه عادته که بی وجودش می میرم
اومد: فراموشت شده!؟ دلت اسیر چی شده؟
اصلا بگو که این روزها دل تو مالِ کی شده؟
قفل دل تو سنگی بود! اینُ خودت گفته بودی
یادت می یاد گذشته رو؟ عشقُ ز دل رونده بودی
روی تمام ذهن من حک شده جای یک سئوال
حک شده روی خاطرم تعبیر زیبای یه فال
منتظرم خودت بگی می خوای بری یا بمونی؟
برای قلب عاشقم بگو تا آخر می خونی؟
اول و آخرش بگو سلام هر شبت چیه؟
تو راه عشق و عاشقی طرف حساب تو کیه؟
هدف چیه ، طرف کیه جواب سلام تو چیه؟
نگی یه وقت تو قلب من پر از چیزهای خالیه
نگی یه وقت، خیالی نسیت یه روز دل تو بشکنه
بگی که ارزشی نداشت دلم واست زیادیه
تعبیر تو هر چی که بود می خوام صدایی بکنم
تو دستتُ بالا بگیر می خوام دعایی بکنم
هر جای دنیا که می ری می خوام که باورت بشه
می خوام بگم خدا جونم الهی که خوشبخت بشه
تو باختی... 
نامه اي بر اب و بر باد
واي که چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين پنجره ها کشيدم و ...تو نيامدي
نيامدي تا ببيني که بي تو چه تنهايم
نيامدي که شايد وجدانت راحت بماند
تا يادت نيايد که چه قولها دادي و چه قسم ها خورده بودي
نيامدي تا نشنوي تمام وجودم فرياد ميزند بي معرفت ترين دوست دنيا هستي
تا يادت نيايد که روزگاري من تمام دنيات بودم
اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش کند بي مهري ات را
من شايد بتوانم باز هم سکوت کنم
اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه
نگرانم![]()
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد
روزگاري درد کشيدنت برایم عذاب اور بود
اما روزها خواهند گذشت
و
تو
آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي کرد
ميدانم
من منتظر شکستنت نيستم
نفرين هم نميکنم
به حرمت عشقي که هرگز معنايش را ندانستي
به خاطر اشکهايي که به من ارزاني داشتي
به خاطر
به خاطر خودت
اما ميدانم که اين براي فرار از سرنوشت کافي نيست
نميدانم هنوز هم ميتواني مثل قديم بخندي
اينجا هميشه سرد است
هميشه هميشه حالم خوب نيست
اما هرگز ديگر گرمايي از وجودت طلب نخواهم کرد
باورم بود کنارمي هميشه
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات کردم نه آنگونه که لايقش باشي
اما چشمانم تنها تو را ميديد
تويي که امروز به جانم نيشتر زدي و تنها رفتي
بي من بمان تجربه کن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را
بخاطر هم نياور مرا اگر اينگونه راحتي
بخند به همه بگو که شادي
ولي من که ميدانم
حتي دمي هم نمي تواني آسايش داشته باشي
آخر انچه تو با من کردي خارج از توان
تو
بود
هرگز باور نداشتم اينچنينم کني
هرگز
ميترسم براي روزهايي که ميايند براي تو
افسوس![]()
افسوس که تا آخرين دم ندانستم چه با من خواهي کرد
ندانستم دلت.نگاهت.دوست داشتنت همه يک فريب بود
ميترسم از روزي که چشمانت چون حال امروزم بارانيست
و درپي شانه اي براي گريستن
نميدانم يادت هست![]()
چگونه دلي که در دستانت بود
براي تو ميتپيد زير پايت گذاشتي
تا انجا که توان داشتي فشردي
که نشايد باري ديگر در پي ات چون کودک گرياني دوان دوان
گوشه دامنت را بگيرد تا لحظه اي درنگ کني
اما تو حتي نگاه هم نکردي
نگاه نکردي
مي دانم
چون نمي توانستي
نمي توانستي ببيني آنکه زير گامهاي توست
منم
مني که تمام زندگيم بودي
مني که دنيایم را به پایت مي ريختم تا نروي
يادت مي آيد
پيش روي توی سرد دل
به چه سان اشک ريختم
که شايد گرماي اشکهايم دل سخت تو را نرم کند
اما چه خيال باطلي![]()
تو نگاهت به من نبود
دلت در نهان خانه دلي ديگر بود
و
من تنها يه بازيچه
بازيچه
هرگز ندانستم چه از تو دريغ کردم
چه برايت کم گذاشتم
که بي من قصد رفتن کردي
کاش هرگز نمي ديدمت
کاش چشمانم کور بود
کاش هرگز از تو بودن نخواسته بودم
کاش![]()
کاش مي دانستم چه با من خواهي کرد
کاش مي گفتي تو چه خواستي که من به تو ارزاني نداشتم
کاش.........
وقتي مي رفتي باورم نبود که تنها مي روي
اما تو باورهاي مرا هم درهم شکستي
هرگز نپرسيدي بي تو چه خواهم شد
ندانستي بي تو هيچم
هرگز نفهميدم در شکستنم.در نابوديم چه رازي نهفته بود
که مرا اينگونه بر باد دادي؟؟؟
بخند شاد باش براي دلي که شکستي
براي حريم حرمتي که زير پا گذاشتي
اينک در آتشي مي سوزم که تو به جانم افکندي
به کامم شوکرانيست که تو در جامم ريختي
اما من به عشق تو تا آخرين جرعه سر کشيدم
آخر باکم نبود
چون خيالم بود تو با مني
......
روزها خواهد گذشت
تو با عشقي دگر
با شادي و شور
با تب وتاب
لحظه ها را ز دست ندانسته خواهي داد
و
من با آتشي به جان و زهري به کام
خواهم سوخت
خواهم درد کشيد
و زان پس ز ميان خاکسترم
چون ققنوس افسانه ها
جوانه مي زنم
بهار مي شوم
دوباره جان خواهم گرفت
و سرنوشت
آنچه که با من و دلم روا داشتي
به تو بازخواهد گرداند
نه
سوختنت را نمي خواهم
درد کشيدنت را ارزو نداشتم
فقط از خدا يک چيز خواستم
که ترا به يکي چون خودت مبتلا کند
آن دقايق که خودت را در جسمي ديگر نظاره گر باشي
ميداني چه با من ميکردي
اما من به حرمت عشقت دم نميزدم
اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم
راستي ميتواني بگويي چه کسي ضرر کرده؟ ![]()

اون هیچ کسو جز من نداشت
اون از دیار آینه
رفتو منو نگه نداشت
اون همیشه در درونم بود
لای دفترو کتابم بود
رفتو انگار برده بود از یاد
اون همیشه در خیالم بود
اون همیشه پراز احساس
عاشق رنگ نسترن ها بود
شرم چشماش اینو میگفت
شیدا انگار اهل بالا بود
اون رنگ چشماش همیشه
رنگ یه رویا می مونه
به خاطر یه حس بد
اون چرا تنها میمونه
اون همیشه بهم میگفت
برو پی عشق خودت
عشقی که توی زندگی
باشه واسه خوده خودت
اون یه بارم شادی نکرد
با عشق من بازی نکرد
تو این هجوم بی کسی
شیدا منو رها نکرد
اون همیشه تنهایی بود
با هیچ کسی راضی نبوذ
تمام مردم میدونن
اون همیشه ترانه بود
یه حس عاشقانه بود
واسه دل عاشق من
اون همیشه بهانه بود
اون انگاری عشقشو باز
توی دلش زندونی کرد
واسه نگفتن غمش
بغضشو باز پنهونی کرد
اون انگاری مسافره
میخواد که از دلم بره
فالم گرفتم واسشون
فالم میگه میخواد بره
اون انگاری خسته شده
از منو از عشق کمم
میخواد بره یه جای دور
لای غزلهای ترم
اون هیچی تو دلش نداشت
اون هیچ کسو جز من نداشت
اون از دیار آینه
رفتو منو نگه نداشت![]()



اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو
. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي
تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي
تو وديگري با تو

بر گسترة بيترحم امواج
كشتي روياهاي دور
كشتي آرزوهاي گرم ساحل خيز ،شكست؟
اميد به غروب نشست
سايههاي بنفش نزديكند، واژهها را دريابيد
سكوت را.... تنهايي را!!!!!
چشماهايت همان تكرار دلفريب لحظههاست
و اشكهايت ،بهانههاي گرم هميشگي
فراموشمان كرد، ساحل
مرا و تورا
بر گسترة بيترحم امواح
شكست در عمق ثانيههاست؟
و انتظار ميكشد مرا، سرزمينم را
و هر آنچه پاس داشتم از،سرزمينت ، عشقت ، و از تو........؟
به طرف مقابل خود اهميت ده و از او تقدير کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داري با تو برخود کنند
.دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زيرا کلمات دوست داشتني به قلب ها نفوذ مي کند.
کلمات خوب را برگزين تا جايگاه تو بالا رود زيرا کلمه ي نيکو بهترين وسيله براي نوازش قلبهاست.

شايد تو لحظه هاي تنهايي . درست اون زمان كه فكر ميكني به پايان رسيدي يه راه بازگشت وجود داشته باشه . يه راهي كه تا حالا چشمت بهش نخورده :
صداي زجه هاي برگا زير پام اصلا اهميت نداشت. بي هدف راه ميرفتم. نگاهش رو هيچوقت فراموش نميكنم. چند وقت از اون لحظه گذشته بود ؟ يك ساعت ولي چرا اينقدر طولاني…. سردم بود. عرق كرده بودم. ياد روز آشنايي و اولين شاخه گل افتادم بيشتر سردم شد…
ياُس و بدبختي رو با تمام وجود حس ميكردم. چي شد كه ما از هم جدا شديم؟ من كه هنوز عاشقانه ترين لحظات عمرم با اون بود. من كه هنوز حس ميكردم بدون اون تنهاترين خواهم بود.پس چي شد؟
سنگيني تاريكي رو حس ميكردم به خودم اومدم شب شده بود.چندين ساعت تو خيابونا قدم زده بودم. صورتم خيس بود ؛ به آسمان نگاه كردم مثل هميشه ساكت و آروم اثري از بارون نبود…
تو همون حال به خونه رسيدم در رو باز كردم انگار يه كسي تو وجودم فرياد كشيد زندگي تموم شد… .
هر گوشه خونه پر بود از خاطره هاي رنگين من و اون ؛ پر بود از عطر نفسهاش بي اختيار اشك ميريختم چقدر تنها شده بودم. ياد اين شعر افتادم:
سهم من اين است،
سهم من آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من ميگيرد،
سهم من پايين رفتن از يك پله متروك است و به چيزي در غربت و پوسيدگي واصل گشتن…
كاش اون زمان كه با خشم و عصبانيت تو چشماش نگاه كردمو بهش گفتم ديگه نميخوام ببينمت زمين دهن باز ميكردو ميرفتم توش. مسخ شده بودم. با خودم فكر كردم الان داره چي كار ميكنه. يعني ميشه يه بار ديگه ببينمش؟ يه لحظه با تمام وجود دلم ميخواست الان جلوي در ميديدمش و منو صدام كنه. دلم ميخواست يه بار ديگه نوازشم كنه.
اشك ميريختم نفسم بالا نميومد رفتم رو تراس شب هم مثل من غمگين بود.
چراغهاي رابطه تاريكند،
چراغهاي رابطه تاريكند،
كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد،
دلو به دريا زدم؛ گفتم الان ميرم پيشش و ازش عذر خواهي ميكنم.
به سرعت لباس پوشيدم. در رو باز كردم…
دم در واستاده بود با همون نگاه مهربون ؛ نگاهي كه با خودش هزاران راز نگفته داشت. اصلا باورم نمي شد. تو چشماش خيره شدم .چند وقت بود اين نگاه رو گم كرده بودم. هرچي بود ديگه دلم نميخواست از دست بدمشون.
هردو اشك ميريختيم تا اومدم ازش عذر خواهي بكنم گفت: چشمات همه چيز رو بهم گفت.
من گريه كردم و گفتم: به خدا مي سپارمت
گفتي: بروم؟
ديدم كه در نگاه تو ترديد موج مي زند
آرام گفتم: برو
وقتي كه خواستي بروي گفتم: برو ولي زود برگرد!
گفتي: چرا؟
گفتم: تو ميروي كه دوباره برگردي اما زودتر بيا كه چشمم به در است.
برگشتي و گفتي: من هيچ وقت نمي روم
من مي دانستم كه مي روي، چشمان تو را بوسيدم!![]()
و در آن دم که چشم
خدایا خودت مواظب گل من باش
ا
ن خاموش ، بر چشمان من
التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن!
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود،
نه در غربت دلم شاده نه جاى در وطن دارم
از اين چرخش گردون نسيبم غم ودرده
چه عشقى داره اون روز كه گردونه نچرخه
مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد
اگر پنهان كنم مغزه استخوان سوزد
منجم كوكب بخت مرا از برج بيرون كن
كه من كم طاقتم ترسم از اه هم اشيان سوزد
عمر من چون گذرد مهر تو آغاز شود
گل مريم چو رسد فصل خزان باز شود
سلام آقا ...
من به نظر شما احترام گذاشتم و ممنونم که بهم سر زدی ولی شما اول برو ببین وبت چی کم داره بعد هرچی می خوای بنویس واسم اون موقع منم قبول می کنم.














